شما را به تبسم ، و تفكر دعوت ميكنم. خلیل جوادی


عواقب

مــــارا  نکشان   به   سوی   لبهای   خودت

برگــــرد   برو   بخواب    در    جای    خودت

می  خواهی  اگر  ببوسمت  حرفی  نیست

امّــــــا  همه ی  عواقبش   پـــــای  خودت


خلیل جوادی ---- khalil javadi

حکاياتی از شمس تبريزی

واعظی ؛ خلق را تحریص می کرد:

ـ بر زن خواستن و تزویج  کردن ـ و احادیث می گفت

ـ و زنان را تحریص  می کرد ؛ ... بر شوهر خواستن ؛

ـ و آنکس را که زن  دارد ؛ تحریص  می کرد بر میانجی کردن ؛

و سعی نمودن  در  پیوند ها ـ  و احادیث می  گفت .

از  بسیاری  که  گفت  یکی  بر خواست  که :

من  مرد  غریبم . مرا  زنی  می  باید.

واعظ ؛ رو به  زنان کرد و گفت ...؛

ـ میان شما کسی هست که رغبت کند  به  همسری این مرد ؟

گفتند که : هست

گفت تا :

ـ بر خیزد  پیشتر آید.

زنی بر خاست ؛ پیشتر آمد .

 گفت : رو باز کن تا ترا  ببیند .که سنت  اینست از  رسول 

 که پیش از نکاح ؛ یک بار ببینند.

زن روی  باز کرد. واعظ گفت :

ای جوان  بنگر.

گفت : نگریستم

گفت :  شایسته  هست؟

گفت  : آری

گفت : ای  عورت  چه  داری از دنیا؟

گفت : خرکی  دارم ؛ سقّایی کند . و گاهی  گندم  به  آسیا  برد ؛

و هیزم  کشد ؛  اجرت آن به  من  دهند .

واعظ  گفت :  این جوان مردم زاده می  نماید و متمیّز ؛ نتواند  خر بندگی  کردن.

دیگری هست؟ 

گفتند : هست .

همچنین پیش  آمد ؛ روی  بنمود .

جوان گفت : پسندیده است .

واعظ گفت چه  دارد؟

کسی  گفت :

گاوی  دارد . گاهی  آب کشد ؛ گاهی زمین شکافد ؛ و گاهی گردون کشد.

اجرت آن بدو رسد.

واعظ گفت :

این جوان متمیّز است . نشاید گاو بانی گند .

دیگری هست؟

گفتند : هست.

گفت  : تا ؛ خودرا بنماید .

بنمود .

گفت : از جهاز چه داری؟

گفت : باغی  دارم

واعظ ؛ روی  بدین جوان کرد و  گفت :

اکنون ترا اختیار است ؛ از این هرسه ؛  آنکه موافق تر است ؛ قبول کن.

آن جوان بن گوش خاریدن گرفت.

واعظ گفت :  زود بگو ؛ کدام  می خواهی؟

جوان گفت : خواهم که بر خر نشینم ؛ و گاو پیش کنم ؛ و به سوی باغ روم .

واعظ گفت ؛ آری ؛ ولی چنان نازنین نیستی که ترا هر سه مسلّم شود .

 

 


خلیل جوادی ---- khalil javadi

ممسک

ممسک همه چیز از همه کس می گیرد

پس مــانده ی خویش از مگس می گیرد 

چون کـــودک دم دمی اگـر دست کسی

چیزی بدهد دوبــــــــاره پس می گیـــرد


خلیل جوادی ---- khalil javadi

کشکی کشکی

گشتیم به گرد شهر کشکی کشکی

رفتیم کنـــــــار نهر کشکش کشکی

بــــا یک نفر آشــنا شدیم از سر مهر

کــــردیم دوباره قهر کشکی کشکی


خلیل جوادی ---- khalil javadi

سيگار

معمار به جای سقف دیــــــوار کشید

نقاش به جای چشم منقـــــار کشید

دود از ســـر من بلند شد پــــرسیدند

آقا ؟ چه کسی بود که سیگار کشید؟

.................................................


خلیل جوادی ---- khalil javadi